امیرعلی مختاری مرزرود
روان شناسی سیاسی شاه عباس کبیر
- دانشجو
- امیرعلی مختاری مرزرود
- استاد راهنما
- ابراهیم برزگر
- استاد مشاور
- ابوالفضل دلاوری
- استاد داور
- غلامرضا خواجه سروی
- رشته تحصیلی
- علوم سياسي
- مقطع تحصیلی
- کارشناسی ارشد
- محل دفاع
- حقوق و علوم سیاسی
- شماره ساختمان محل ارائه
- ۳۸
- نام کلاس محل ارائه
- کلاس ۱۰۶[۲۳۱۰۶]
- شماره کلاس محل ارائه
- ۲۰۶
- تاریخ دفاع
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۴
- ساعت دفاع
- ۱۰:۰۰
- چکیده
-
شاهعباس کبیر یکی از مهمترین پادشاهان صفوی و تاریخ ایران، زمانی به قدرت رسید که ایران تحت یورش قدرتهای خارجی و شورشهای داخلی قرار داشت. او طی ?? سال حکمرانی خود توانست سرزمینی را که در آن قدرت مرکزی وجود نداشت، به ایرانی آباد و قدرتمند تبدیل کند. تحقیقات فراوانی در مورد زمینه و زمانة شاهعباس صورت پذیرفته است و هر یک از منظری به حکمرانی وی اشاره کردهاند، بااینحال هیچکدام بهصورت دقیق به تحلیل شخصیت سیاسی از منظر روانشناسی سیاسی نپرداختهاند. این نوشتار به دلیل اهمیت شخصیت شاهعباس و جایگاه وی در تاریخ سیاسی ایران و ارائة تفسیر و فهم بهتر نسبت به چیستی روانشناسی شخصیت و چرایی رفتار او در طول سلطنتش، به بررسی روانشناسی سیاسی شاهعباس کبیر پرداخته است. تحقیق حاضر به دنبال پاسخ به سؤال «ابعاد و خصلتهای روانشناختی تعیینکنندة شخصیت شاهعباس کبیر کدام موارد بودهاند و این ابعاد و خصلتها چه بازتابی بر حکمرانی و رفتار وی گذاشتهاند؟» میباشد. روش این پژوهش، تحلیل محتوای کیفی و روش جمعآوری دادهها و اطلاعات، کتابخانهای - اسنادی است. یافتههای پژوهش نشان میدهند شخصیت سیاسی شاهعباس کبیر متأثر از چهار بعد روانشناختی بود که در حکمرانی و رفتار او تجلی یافت؛ این چهار بعد عبارتاند از: ?. ترکیب کهتری دوگانه: حقارت فردی (ناشی از طرد والدین و ابزارشدگی توسط قزلباشان) و حقارت ملی (برآمده از ضعف ایران در برابر همسایگان و ضعف حکمرانی پدر)؛ ?. سازوکارهای جبرانی: جبران از طریق قدرتطلبی و تلاش برای اثبات برتری؛ ?. تعادل میان دوگانگی رفتاری: گرایش همزمان به مردمداری (دیگرمحوری) و استبداد (خودمحوری)؛ ?. ترکیب ویژگیهای نارسیستی (خودبزرگبینی) و پارانوئیدی (بدبینی افراطی و ترس از خیانت) که ریشه در تجربیات کودکی وی داشتهاند.
اما در باب بازتاب این ابعاد و خصلتهای شخصیتی شاهعباس بر حکمرانی و رفتار وی، میتوان گفت که فرض این پژوهش بر این است که احساس حقارت، به برتریجویی سازنده منجر شد که در اقداماتی نظیر ایجاد حکومت متمرکز برای جبران ناامنی دوران کودکی، دیپلماسی فعال با اقدام به اتحاد با اروپاییان علیه عثمانی و توسعه اقتصادی برای تقویت ایران در برابر تهدیدات خارجی، و شکلگیری الگوی حکمرانی به شیوهای پارادوکسیکال با دو عنصر اقتدار مطلق (حذف رقبا، تمرکز قدرت) و آسیبپذیری پنهان (ترس از توطئه) و حکومت مبتنی بر ترس و تهدیدات ادراکشده به جای وفاداری، منجر گشته و این پارادوکس بهصورت یک چرخة چهارمرحلهای (قربانی - حقیر، مهاجم - حقیر، مهاجم - برتر و قربانی - برتر) در رفتار سیاسی و حکمرانی او تجلی یافتهاند.
شاهعباس کبیر پنجمین پادشاه صفوی که یکی از مهمترین پادشاهان صفوی و کل تاریخ ایران است، در زمانی به قدرت رسید که ایران مورد یورش قدرتهای خارجی و شورشهای داخلی قرار داشت. او طی ?? سال حکمرانی خود توانست ایرانی که تبدیل به ویرانه شده و در آن هیچ قدرت مرکزی وجود نداشت، تبدیل به ایرانی آباد و قدرتمند نماید. تحقیقات فراوان درجه اول و دومی در زمینه و زمانة شاهعباس کبیر صورت پذیرفته است و هر یک از منظری به حکمرانی وی در این ?? سال اشاره کردهاند؛ بااینحال هیچکدام نتوانستهاند بهصورت دقیق به تحلیل شخصیت سیاسی او که حاصل از روانشناسی سیاسی وی است، اشاره نمایند. این پژوهش به دلیل اهمیت شخصیت شاهعباس و جایگاه وی در تاریخ سیاسی ایران و ارائة پاسخی بهتر نسبت به چرایی عملکرد او در طول سلطنتش، به بررسی روانشناسی سیاسی شاهعباس کبیر پرداخته و به دنبال پاسخ به سؤال «ابعاد و خصلتهای تعیینکنندة شخصیت و رفتار شاهعباس صفوی کدام است؟» میباشد. روش من در این پژوهش، روش تحلیل محتوای کیفی با استفاده از روش جمعآوری دادهها و اطلاعات اسنادی است و یافتههای پژوهش نشان میدهد خصلتهای نارسیستی (خودخواهی افراطی) - پارانویایی (بدبینی افراطی به دیگران) و انتقامجویی، ویژگیهایی نظیر ارادهگرایی (ایگوی قوی)، عملگرایی (حول محور تجربهگرایی)، امنیتطلبی، انضباططلبی و احساس برتریجویی نقش تعیینکنندهای در شخصیت شاهعباس و رفتار سیاسی وی داشته است.
- Abstract
-
Shah Abbas the Great, one of the most significant rulers of the Safavid dynasty and Iranian history, ascended to power during a period when Iran faced external invasions and internal rebellions. Over the course of his ۴۲-year reign, he transformed a fragmented land lacking central authority into a prosperous and powerful Iran. While numerous studies have explored the historical context and era of Shah Abbas, examining his rule from various perspectives, none have comprehensively analyzed his political personality through the lens of political psychology. Given the importance of Shah Abbas’s character and his pivotal role in Iran’s political history, this study seeks to provide a deeper understanding of the psychological dimensions of his personality and the motivations behind his behavior during his reign. The research addresses the question: “What were the defining psychological dimensions and traits of Shah Abbas the Great’s personality, and how did these influence his governance and behavior?” The study employs a qualitative content analysis methodology, with data collected through library-based and documentary research. The findings reveal that Shah Abbas’s political personality was shaped by four key psychological dimensions, which manifested in his governance and behavior: (۱) a dual sense of inferiority, encompassing personal inferiority (stemming from parental rejection and manipulation by the Qizilbash) and national inferiority (arising from Iran’s weakness relative to neighboring powers and the ineffective rule of his father); (۲) compensatory mechanisms, manifested through power-seeking and efforts to prove superiority; (۳) a balance between behavioral duality, characterized by simultaneous tendencies toward populism (other-oriented behavior) and authoritarianism (self-oriented behavior); and (۴) a combination of narcissistic (grandiose self-perception) and paranoid (extreme distrust and fear of betrayal) traits, rooted in his childhood experiences.
Regarding the impact of these psychological dimensions and traits on Shah Abbas’s governance and behavior, the study posits that his sense of inferiority led to constructive superiority-seeking, evident in actions such as establishing a centralized government to counter the insecurity of his childhood, pursuing active diplomacy through alliances with Europeans against the Ottomans, and fostering economic development to strengthen Iran against external threats. His governance model was paradoxical, characterized by absolute authority (eliminating rivals and centralizing power) and hidden vulnerability (fear of co iracy), resulting in a rule based on perceived threats and fear rather than loyalty. This paradox is reflected in a four-stage cyclical pattern in his political behavior and governance: victim-inferior, aggressor-inferior, aggressor-superior, and victim-superior.
