دکتر محمد حسین بیات
متولد ملایر است و اکنون استاد تمام دانشگاه علامهطباطبائی است. دوران کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری خود را در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی طی کرده است. میگوید: به جز اکثر درسهایی که باید میخواندیم، درسهای خارج از کلاس مانند اصول فقه و منطق در سطح مقدماتی را هم میخواندم. تا سال 1357 که انقلاب شد و لیسانس را گرفتم. بعد از آنکه فوق لیسانس و دکترا را گرفتم از آن پس درس های خارج از ادبیات را هم مطالعه میکردم. سال 1370 در رشته ادبیات فارسی شاگرد اول بودم و بابت آن هم جایزه گرفتم. در ادامه مشروح گفتوگو با دکتر محمدحسین بیات، عضو هیئت علمی دانشگاه علامهطباطبائی را میخوانید.
آقای دکتر، لطفاً در ابتدا بفرمایید از چه سالی وارد دانشگاه شدید؟
بنده دیر شروع به تحصیل کردم. حتی تا 17 سالگی کلاس ششم ابتدایی را هم نداشتم. در 17 سالگی کلاس ششم ابتدایی را گرفتم و یکی بعد از دیگری امتحان دادم و بعد هم به دانشگاه آمدم. به دانشگاه تهران که وارد شدم، لیسانس ادبیات فارسی را از آنجا گرفتم. فوق لیسانس و دکتری را هم در همان دانشگاه اخذ کردم. به ظاهر چیزی که در دانشگاه خواندم، ادبیات و انگلیسی بود. درسهای اصلی ادبیات بود و حدود 40 واحد هم انگلیسی داشتیم. در آن زمان، نمراتم 20 بود به جز یک درس که استاد آن با من به دلیل انقلاب و فعالیتهای من، نمره بدی به من داد. در دکتری هم شاگرد اول بودم و جایزه گرفتم. بنده همزمان که در دانشگاه تحصیل و تدریس داشتم در تهران با استادهای متبحر رشتههای فلسفه و عرفان و اصول فقه آشنا شدم. خوشبختانه و با لطف خدا این استادهای خوب در مسیر زندگی بنده قرار گرفتند. اکنون هم خدمت تعداد زیادی از دانشجویان دانشگاه علامهطباطبائی ارادت دارم. از سال 1364 در این دانشگاه هستم. از زمان نخستین رئیس دانشگاه که دکتر شیخالاسلامی بودند تاکنون افتخار خدمت در دانشگاه علامهطباطبائی را دارم.
در زمان حاضر، آیا میتوان همزمان بر چند حوزۀ علمی و دانشگاهی تسلط داشت؟
دو نکتۀ قابل توجه در زندگی بنده این است که در رشته علوم انسانی درسها را میتوان به صورت مدار باز دید یا به گفته ابوعلی سینا «به شرط لا» دید. بیشتر همکاران ما در گروههای متعدد علمی این دانشگاه هستند و رشته علوم انسانی را به شرط لا و مدار بسته میبینند. به گمان آنها کسی که ادبیات خوانده نباید فلسفه بخواند. یا کسی فقه و حقوق خوانده نباید فلسفه بلد باشد. این نگاه مدار بسته و به شرط لایی است و نه غیر این. در حالی که چنین نیست. اولاً از زمانهای قدیم، بزرگان ما در عین حال که فقیه بودند، فیلسوف و شاعر هم بودند. مانند ملامهدی نراقی که هم فیلسوف، فقیه، اصولی و هم شاعر زبان عربی بود. حتی بالاتر از آن، ملامهدی بحرالعلوم، شاعر و در فقه اصول و در رشته های مربوط به حوزه و در تقوا نیز اول است. در زمان معاصر، امام خمینی(ره) نیز در چهار رشته، شاعر، فقیه و اصول مرجع، عرفان و فلسفه تخصص داشتند. در زمان معاصر، بعد از امام خمینی(ره) استاد جوادی آملی بودند که ایشان نیز در فسلفه، عرفان و اصول و فقه بینظیر هستند. بنده بسیار مدیون ایشان هستم و بسیاری از درسهایم را خدمت ایشان بودهام. به همین دلیل معتقدم که نباید مدار بسته و تنگ نظرانه نگاه کرد. اصلاً کار درستی نیست و ممکن است شخصی که در علوم انسانی فقه و اصول خوانده باشد ادبیات هم خوانده باشد. البته برخی از افراد هم نمیتوانند چند علم را با هم بخوانند.
گفت: از قیاسش خنده آمد خلق را هوش خود پنداشت صاحب دلق را
لطفاً بفرمایید دروس خود را در محضر کدام استادان بزرگوار طی کردهاید و معلمان شما چه کسانی بودند؟
شاعر ملامحمد مهدیبجنوردی که سال گذشته از دنیا رفت فردی بسیار فرهیخته و بلند همت بودند. بنده 24 سال هر صبح قبل از اینکه به سرکار بیایم خدمت ایشان می رفتم. ایشان در فقه و اصول 12سال اجتهاد داشتند و بنده تمام سطح عالی یعنی رسائل، مکاسب و کفایتین را که اهل فن میدانند، چیست نزد ایشان طی کردم. همچنین یک دورۀ بیع مکاسب، طهارت و صلاه را نیز در محضر ایشان بودم. در عرفان و فلسفه اکثر کتاب های مهم فلسفه و عرفانی را با حضرت آیتالله جوادی آملی خواندم. مثلاً الهیات، بوعلی سینا و بخشی از اسفار را. بعدها که ایشان به قم منتقل شدند، جلد سه، شش، هفت و هشت اسفار را با نوارهای ایشان گوش دادم و حدو پنج سال با این نوارها پیش رفتم. یکی دیگر از استادان من آقای محمدعلی حقی که فردی گمنام بودند، است. ایشان هم از دنیا رفتهاند و در حد آیتالله جعفر سبحانی بودند. در تهران، سه سال تمام، هر روز خدمت ایشان میرفتم و از ایشان میآموختم. افتخار میکنم استادهایی که بنده در خدمتشان بودم بینظیر بودند و هستند. لازم است بگویم اکنون در حد آیتالله جوادی آملی در کل عالم اسلام در درس فلسفه و فقه نمونه نداریم. این لطف خدا بود که نصیب بنده شد و به هر حال راه پیدا کردم و با ایشان آشنا شدم.
نحوۀ آشنایی شما با ایشان چگونه بود؟
چگونگی آشنا شدن من با این استادان جالب است. استاد بزرگی مانند آیتالله سیدمحمد موسوی بجنوردی با همۀ علم و کمالاتشان گمنام زندگی کرد. بسیار فرد بزرگی بودند. یک روز به صورت اتفاقی در خیابان، سیّد قدبلندی را دیدم. خدمت ایشان رفتم و گفتم میخواهم در خدمت شما درس بخوانم. نگاهی به بنده انداختند و گفتند چه درسی میخواهید بخوانید؟ گفتم لمعه. گفتند من لمعه درس نمیدهم. برو لمعه را بخوان و بعد بیا. بنده لمعه را خواندم و خدمت ایشان رفتم و شروع کردند با لطف تمام، شش ماه خصوصی به من درس رسائل دادند. بعد از اینکه عدهای متوجه شدند چنین درسی هست، آمدند و کلاس پر شد. ایشان آثار ارزشمندی هم دارند.
آیا اساتیدی هم هستند که در کلاسهای شما حضور پیدا کنند؟
بنده الان 15 سال است که در دانشگاه، استادان را هم درس میدهم. درس کفایه اصول، آخوند خراسانی را طی یک دورۀ 13 ساله درس دادهام. استادان از رشته فقه و حقوق و فلسفه برای این درس میآمدند. در فلسفۀ اسفار ملاصدرا جلد شش، جلد هشت و جلد یک را درس دادم و الان شفای الهیات بوعلی را شروع کردم که مهمترین کتاب بوعلی و مهمترین کتاب فلسفه اسلامی است. 10 مقاله هم هست که در حال حاضر مقاله پنج را تدریس میکنم. حدود 10 الی 12 نفر از رشتههای عرفان از کسانی که درجه استادی در عرفان و فلسفه دارند، در کلاسهای بنده شرکت میکنند. پس میشود انسان با کمک خداوند و با استفاده از استادهای برجسته خارج از دانشگاه هم پیشرفت کند. بیش از 70 سال است که علوم انسانی در دانشگاه داریم. رشتههای فقه و فلسفه و منطق تفسیر و عرفان داریم؛ اما این دانشگاه نتوانسته یک علامهطباطبایی(ره) پرورش دهد. درس خواندن برای نمره، نتیجهاش همین میشود که در دانشگاه علامهطباطبائی بیش از 60 سال سابقۀ فلسفه، عرفان و فقه داریم اما هنوز یک علامهطباطبایی(ره) دیگر ظهور نکرده است. اگر یک نفر هم باسواد مانند شهید مطهری و... هستند، این استادان در حوزه درس خواندهاند نه در دانشگاه. این بزرگواران آمدهاند دانشگاه را مایه دادهاند نه اینکه مایه گرفته باشند. بارها در سخنرانیهایم گفتهام کسی که برای نمره به دانشگاه آمده باشد، باسواد نمیشود. کسی باسواد میشود که زانو بزند و استادش هم استاد بزرگی مانند استادان ما در حوزههای علمیه مانند آیتالله جوادی آملی و علامه شعرانی، آیتالله سیستانی، آیتالله بروجردی و امام خمینی(ره) باشند. اگر کسی به خاطر نمره سرِکلاس برود، باسواد نمیشود. اما اگر کسی برای خود علم برود، قطعاً باسواد میشود. خداوند کریم در قرآن به حضرت داوود(ع) و حضرت سلیمان(ع) میفرماید: «وَلَقَدْ آتَیْنَا دَاوُودَ و َسُلَیْمَانَ عِلْمًا و َقَالَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَّلَنَا عَلَى کَثِیرٍ مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِینَ» و ما به داود و سلیمان، دانشى عظیم دادیم و آنان گفتند: «ستایش مخصوص خداوندى است که ما را بر بسیارى از بندگان مؤمنش برترى بخشید». در این آیه میفرمایند چون داوود و سلیمان علم دارند بر اکثر مردم برتری دارند؛ نه چون قدرت و سلطنت دارند. بنابراین علم جهتدار جامعه را میسازد، علم حد ندارد. انسان هرچقدر عمر کند، هرچقدر شاگردی کند، باز هم جا دارد که برود و یاد بگیرد و ارزش هم دارد. خداوند متعال به پیامبر اکرم(ص) میفرمایند: «وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَ کَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیمًا»، لطف خدا به تو بسیار است که به تو علم داد.
اکنون شما در دانشگاه چه درسهایی را تدریس میکنید؟
بنده عاشق کسب علم بودم و در سنین بالا شروع کردم. حدود 20 سال است که به لطف خدا، اساتید و دانشجویان با سطح بالا را درس میدهم. در دانشگاه هم در سه رشته و در درسهای معارف، فقه و حقوق و ادبیات تدریس میکنم. عضو اصلی رشته ادبیات بودم. از آنجا، رشتۀ قرآن و حدیث را به کمک رئیس وقت دانشگاه راهاندازی کردم. عضو اصلی گروه قرآن و حدیث و بعدها عضو اصلی گروه فقه و حقوق شدم. البته عضو گروه جدید شدن کار راحتی نیست. اکنون در سه گروه عضو هستم. پس در نتیجه ما نباید مدار بسته نگاه کنیم و میشود گفت: «فیض روح اقدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد»
بوعلی سینا میگوید: ارسطو بزرگ بود. افلاطون هم بزرگ بود اما لطف خدا که تمام نشده و به هرکس بخواهد لطف می کند.
در پایان اگر سخنی دارید، بفرمایید؟
صحبت من کمی گلایهمندی است. در دانشگاه فقط دنبال این هستند که ببینند دیگران تا چه درجهای ارتقا پیدا کردهاند. هیچگاه در پی آثار عملی استادی نبودهاند تا بدانند چقدر سعی علمی در استادی وجود دارد. آن را به آزمایش بگذارند و ببیند آیا واقعاً کسی که ادعای علم دارد در عمل هم میتواند ثابت کند یا خیر. گفت:
سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی به عمل کار برآید به سخندانی نیست
آن کسی که مدعی علم است و میگوید من میتوانم موثر باشم یا شاگرد پرورانده و یا آثار بسیار خوب و دقیقی دارد که در رشتهای برای مردم هدایتکننده است.
