قناعت در سایه تفسیر؛ نکاتی از سیره علامه طباطبائی

۲۴ آبان ۱۴۰۴ | ۱۱:۱۰ کد : ۳۰۶۴۳ خبر روز
تعداد بازدید:۳۷۷
علامه سید محمدحسین طباطبائی (ره) عالمی جامع‌الاطراف بود؛ فقیهی صاحب‌نظر، فیلسوفی ژرف‌اندیش، مفسری بی‌بدیل، ریاضی‌دانی دقیق‌النظر و ادیبی چیره‌دست. در عین دانش گسترده، از اخلاقی نیکو، روحی متواضع و سیره‌ای زاهدانه برخوردار بود.
قناعت در سایه تفسیر؛ نکاتی از سیره علامه طباطبائی

علامه سید محمدحسین طباطبائی (ره) مفسر، فیلسوف، فقیه اصولی و عارف برجسته شیعه و از استادان تأثیرگذار حوزه علمیه قم بود که آثار ژرف و ماندگارش نقش پررنگی در شکل‌گیری اندیشه اسلامی ایران در قرن چهاردهم هجری قمری داشته است.

مهم‌ترین اثر ایشان، تفسیر ارزشمند «المیزان فی تفسیر القرآن» است که به‌حق از بزرگ‌ترین و جامع‌ترین منابع تفسیری در دوران معاصر به شمار می‌آید. افزون بر آن، آثار مهمی همچون بدایة‌الحکمه، نهایة‌الحکمه، شیعه در اسلام و اصول فلسفه و روش رئالیسم از جمله تالیفات ماندگار و آموزشی آن عالم فرزانه است.

خاندان و تولد
جدّ علامه طباطبائی(ره) از شاگردان و معاشران نزدیک شیخ محمدحسن نجفی (صاحب جواهرالکلام) بود و نامه‌ها و نوشته‌های ایشان را مینگاشت. مجتهد بود و به علوم غریب (رمل و جفر و ...) نیز احاطه داشت اما از نعمت داشتن فرزند محروم بود.

روزی هنگام تلاوت قرآن به این آیه رسید: «و ایوب إذ نادی ربه: انیّ مسنی الضر و انت ارحم الرّاحمین». با خواندن این آیه، دلش می‌شکند و از نداشتن فرزند غمگین می‌شود.

همان هنگام چنین ادراک می‌کند که اگر حاجت خود را از خداوند بخواهد، روا خواهد شد. دعا می‌کند و خداوند هم پس از عمری دراز، فرزند صالحی به او عنایت می‌فرماید. آن پسر، پدر مرحوم علامه طباطبائی می‌شود. پدر علامه نیز پس از تولد او، نام پدر خود ( یعنی جدّ علامه) را بر وی می‌نهد.

علامه طباطبائی در آخرین روز ماه ذی‌الحجه سال ۱۳۲۱ هجری قمری (۱۲۸۱ ش) در شادآباد تبریز دیده به جهان گشود و در صبح یکشنبه ۱۸ محرم‌الحرام سال ۱۴۰۲ هجری قمری (۲۴ آبان ۱۳۶۰ ش)، در ۸۱ سالگی به دیدار معبود شتافت.

از سلاله شریف علوی بود؛ از طرف پدر از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) و از جانب مادر از نسل امام حسین (ع). وی در پنج‌سالگی مادر و در نه‌سالگی پدر خود را از دست داد.

تحصیلات و سیر علمی
سید محمد حسین به مدت شش سال (1290 تا 1296ه.ش) پس از آموزش قرآن که در روش درسی آن روزها قبل از هر چیز تدریس می‌شد، آثاری چون گلستان، بوستان و ... را فراگرفت. علاوه بر آموختن ادبیات، زیر نظر میرزا علینقی خطاط به یادگیری فنون خوشنویسی پرداخت. چون تحصیلات ابتدایی نتوانست به ذوق سرشار و علاقه وافر ایشان پاسخ گوید از این جهت به مدرسه طالبیه تبریز وارد شد و به فراگیری ادبیات عرب و علوم نقلی و فقه و اصول پرداخت و از سال 1297 تا 1304 هـ.ش مشغول فراگیری دانش‌های مختلف اسلامی شد. علامه طباطبائی بعد از تحصیل در مدرسه طالبیه تبریز همراه برادرشان به نجف اشرف مشرف می‌شوند و ده سال تمام در نجف اشرف به تحصیل علوم دینی و کمالات اخلاقی و معنوی مشغول می‌شوند.

علامه طباطبائی علوم ریاضی را در نجف اشرف نزد آقا سید ابوالقاسم خوانساری که از ریاضی‌دانان مشهور آن زمان بود فراگرفت. ایشان دروس فقه و اصول را نزد استادان برجسته‌ای چون مرحوم آیت‌الله نائینی(ره) و مرحوم آیت‌الله اصفهانی(ره) خواندند و مدت درس‌های فقه و اصول ایشان مجموعاً ده سال بود.

استاد ایشان در فلسفه حکیم متأله، مرحوم آقا سید حسین بادکوبه‌ای بود که سالیان دراز در نجف اشرف در معیت برادرش مرحوم آیت‌الله حاج سید محمدحسن طباطبایی الهی نزد او به درس و بحث مشغول بودند و اما معارف الهیه و اخلاق و فقه‌الحدیث را نزد عارف عالیقدر و کم‌نظیر مرحوم آیت‌الله سیدعلی آقا قاضی طباطبائی(ره) آموختند و در سیر و سلوک و مجاهدات نفسانیه و ریاضات شرعیه تحت نظر و تعلیم و تربیت آن استاد کامل بودند. استاد امجد نقل می‌کند که «حال مرحوم علامه، با شنیدن نام آیت‌الله قاضی دگرگون می‌شد.»

حجت‌الاسلام سید احمد قاضی از قول علامه نقل می‌کند که پس از ورودم به نجف اشرف به بارگاه امیرالمؤمنین علیه‌السلام رو کرده و از ایشان استمداد کردم. در پی آن آقای قاضی نزدم آمد و فرمود: «شما به حضرت علی علیه السلام عرض حال کردید و ایشان مرا فرستاده‌اند. از این پس، هفته‌ای دو جلسه با هم خواهیم داشت» و در همان جلسه فرمود: «اخلاصت را بیشتر کن و برای خدا درس بخوان. زبانت را هم بیشتر مراقبت نما.»

سال‌های بازگشت و سعی در معیشت
مرحوم علامه در مدتی که در نجف مشغول تحصیل بودند به علت تنگی معیشت و نرسیدن مقرری که از ملک زراعیشان در تبریز بدست می‌آمد، مجبور به مراجعت به ایران می‌شود و مدت ده سال در قریه شادآباد تبریز به زراعت و کشاورزی مشغول می‌شوند. فرزند ایشان مهندس سید عبدالباقی طباطبائی می‌گوید: خوب به یاد دارم که، مرحوم پدرم دائماً و در تمام طول سال مشغول فعالیت بود و کارکردن ایشان در فصل سرما در حین ریزش باران و برف‌های موسمی در حالی که چتر به دست گرفته یا پوستین به‌دوش داشتند امری عادی تلقی می‌شد. در مدت ده سال بعد از مراجعت علامه از نجف به روستای شادآباد و به‌دنبال فعالیت‌های مستمر ایشان، قنات‌ها لایروبی و باغ‌های مخروبه تجدید خاک و اصلاح درخت شده و در عین حال چند باغ جدید احداث شد و یک ساختمان ییلاقی هم در داخل روستا جهت سکونت تابستانی خانواده ساخته شد و در محل زیرزمین خانه حمامی به سبک امروزی بنا کرد.

شخصیت علمی و اخلاقی
علامه طباطبائی عالمی جامع‌الاطراف بود؛ فقیهی صاحب‌نظر، فیلسوفی ژرف‌اندیش، مفسری بی‌بدیل، ریاضی‌دانی دقیق‌النظر و ادیبی چیره‌دست. در عین دانش گسترده، از اخلاقی نیکو، روحی متواضع و سیره‌ای زاهدانه برخوردار بود.

فرزند علامه می‌افزاید: پدرم از نظر فردی، هم تیرانداز بسیار ماهری بود و هم اسب‌سواری تیزتک و به راستی در شهر خودمان، تبریز بی‌رقیب بود، هم خطاطی برجسته بود، هم نقاش و طراحی ورزیده، هم دستی به قلم داشت و هم طبعی روان در سرایش اشعار ناب عارفانه. از نظر شخصیت علمی و اجتماعی هم استاد صرف و نحو عربی بود هم معانی و بیان، هم در اصول و کلام کم‌نظیر بود و هم در فقه و فلسفه، هم از ریاضی( حساب و هندسه و جبر) حظی وافر داشت و هم از اخلاق اسلامی، هم در ستاره‌شناسی (نجوم) تبحر داشت هم در حدیث و روایت و خبر و ... .
شاید باور نکنید که پدر بزرگوار من، حتی در مسائل کشاورزی و معماری هم صاحب‌نظر و بصیر بود و سال‌ها شخصاً در املاک پدری در تبریز به زراعت اشتغال داشت و در ساختمان مسجد حجت در قم عملاً طراح و معماری اصلی را عهده‌دار بود و تازه این‌ها گوشه‌ای از فضایل آن شادروان بود وگرنه شما می‌دانید که بی‌جهت به هر کس لقب علامه نمی‌دهند و همگان، به‌خصوص بزرگان و افراد خبیر و بصیر هیچکس را علامه نمی‌خوانند مگر به عمق اطلاعات یک شخص در تمام علوم و فنون عصر ایمان آورده باشند.

اقامت در قم و آغاز دوره شکوفایی علمی
علامه سید محمدحسین طباطبائی (ره) پس از مدتی اقامت در تبریز، در سال ۱۳۲۵ هجری شمسی تصمیم گرفت به شهر قم مهاجرت کند. ایشان، به همراه خانواده، در همان سال وارد قم شدند.

فرزند ایشان، مهندس سید عبدالباقی طباطبایی، در خاطرات خود می‌گوید:
«همزمان با آغاز سال 1325هـ.ش وارد شهر قم شدیم. در ابتدا به منزل یکی از بستگان که ساکن قم و مشغول تحصیل علوم دینی بود وارد شدیم ولی به زودی در کوچه یخچال قاضی در منزل یکی از روحانیان که هنوز هم در قید حیات است اتاق دو قسمتی که با نصب پرده قابل تفکیک بود اجاره کردیم، این دو اتاق قریب بیست متر مربع بود.

طبقه زیر این اطاق‌ها، انبار آب شرب منزل بود که در صورت لزوم بایستی از درب آن به داخل خم شده و ظرف آب شرب را پر کنیم. چون خانه فاقد آشپزخانه بود. پخت و پز هم در داخل اطاق انجام می‌گرفت در حالی که مادر ما به دو آشپزخانه 24 متر مربعی و 35 متر مربعی عادت کرده بود که در میهمانی‌های بزرگ از آن‌ها به راحتی استفاده می‌کرد. پدر ما در شهر قم چند آشنای انگشت شمار داشت که یکی از آن‌ها مرحوم آیت‌الله حجت بود. اولین رفت و آمد مرحوم علامه به منزل آقای حجت بود و کم‌کم با اطرافیان ایشان دوستی برقرار و رفت و آمد آغاز شد.

روزهای پایانی عمر و حالات معنوی
مهندس عبدالباقی، نقل می‌‎کند: هفت، هشت روز مانده به رحلت علامه، ایشان هیچ جوابی به هیچ کس نمی‌داد و سخن نمی‌گفت، فقط زیر لب زمزمه می‌کرد: «لا اله الا الله». حالات مرحوم علامه در اواخر عمر دگرگون شده و مراقبه ایشان شدید شده بود و کمتر تناول می‌کردند و مانند استاد خود، مرحوم آیت‌الله قاضی این بیت حافظ را می‌خواندند و یک ساعت می‌گریستند؛
«کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش             کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟»
همان روزهای آخر، کسی از ایشان پرسید: در چه مقامی هستید؟ فرموده بودند: مقام تکلم
سائل ادامه داد: با چه کسی؟ فرموده بودند: با حق

آخرین دیدارها
حجت‌الاسلام ابوالقاسم مرندی می‌گوید: «یک ماه به رحلتشان مانده بود که برای عیادتشان به بیمارستان رفتم. گویا آن روز کسی به دیدارشان نیامده بود. مدتی در اتاق ایستادم که ناگهان پس از چند روز چشمانشان را گشودند و نظری به من انداختند. به مزاح [از آن جا که ایشان خیلی با دیوان حافظ دمخور بودند] عرض کردم: آقا از اشعار حافظ چیزی در نظر دارید؟ فرمودند: «صلاح کار کجا و من خراب کجا؟ بقیه اش را بخوان!»، گفتم: ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا.
علامه تکرار کردند: تا به کجا! و باز چشم خود را بستند و دیگر سخنی به میان نیامد.

آخرین باری که حالشان بد شد و راهی بیمارستان شده بودند، به همسر خود گفتند: «من دیگر بر نمی‌گردم.»

آیت‎الله کشمیری می‌فرمودند: «شب وفات علامه طباطبائی در خواب دیدم که حضرت امام رضا علیه السلام درگذشته‌اند و ایشان را تشییع جنازه می‌کنند. صبح، خواب خود را چنین تعبیر کردم که یکی از بزرگان [و عالمان] از دنیا خواهد رفت و در پی آن، خبر آوردند که آیت‌الله طباطبائی درگذشت.»

ایشان در روز سوم ماه شعبان 1401 هـ.ق به محضر ثامن الحجج علیه‌السلام مشرف شدند و 22 روز در آنجا اقامت کردند و بعد به جهت مناسب نبودن حالشان، او را به تهران آورده و بستری کردند ولی دیگر شدت کسالت طوری بود که درمان بیمارستانی نیز نتیجه‌ای نداشت. تا بالاخره به شهر مقدس قم که محل سکونت ایشان بود برگشتند و در منزلشان بستری شدند و غیر از خواص، از شاگردان کسی را به ملاقات نپذیرفتند. حال ایشان روز به روز سخت‌تر می‌شد تا اینکه ایشان را در قم، به بیمارستان انتقال دادند.

قریب یک هفته در بیمارستان بستری می‌شوند و دو روز آخر کاملاً بیهوش بودند تا در صبح یکشنبه، 18 ماه محرم‌الحرام 1402 ه.ق سه ساعت به ظهر مانده به سرای ابدی انتقال و لباس کهنه تن را خلع و به حیات جاودانی مخلع شدند و برای اطلاع و شرکت بزرگان از سایر شهرستان‌ها، مراسم تدفین به روز بعد موکول می‌شود و جنازه ایشان را در 19 محرم‌الحرام دو ساعت به ظهر مانده از مسجد حضرت امام حسن مجتبی علیه‌السلام تا صحن مطهر حضرت معصومه علیه‌السلام تشییع می‌کنند و آیت‌الله حاج سید محمدرضا گلپایگانی(ره) بر ایشان نماز می‌گذارند و در بالا سر قبر حضرت معصومه علیها السلام دفن می‌کنند.

علامه طباطبائی با زندگی سراسر اخلاص، ساده‌زیستی و تأمل در معانی آیات الهی، الگویی از عارف، فیلسوف و مفسری جامع‌الصفات را برای همیشه در تاریخ اسلام برجای گذاشت.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
 


نظر شما :